] چکیده
هدف از پژوهش حاضر مقایسه شیوه های
فرزند پروری با سبک های هویت در دانش آموزان دختر و پسر پیش دانشگاهی نواحی چهار
گانه شهر شیراز می باشد . نمونه این مطالعه 657 نفر از دانش آموزان دختر و پسر می
باشند که به شیوه نمونه گیری
تصادفی ساده جند مرحله اي از بین مدارس پیش دانشگاهی در نواحی
چهار گانه آموزش و پرورش شیراز انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل
پرسشنامه هویت آدامز و بنیون (OMEIS-2) و پرسشنامه سبک های
فرزند پروری شیفر می باشد
بررسی نتایج با استفاده از آزمون
های تحلیل واریانس یک طرفه ، تی تست مستقل ، مخذور خی و همبستگی نشان داد که 1-
بین شیوه های فرزند پروری با توجه به سبک های هویت تفاوت معنادار وجود دارد . 2-
تنها در هویت زود هنگام بین دختران و پسران تفاوت معنادار وجود دارد . 3- بین شیوه
های فرزند پروری و جنسیت رابطه معنادار وجود دارد . 4- بین سبک های هویت با توجه
به طبقه اجتماعی تفاوت معنادار نیست . 5- بین شیوه های فرزند پروری و طبقه اجتماعی
رابطه معنادار وجود دارد . 6- بین ابعاد شیوه های
فرزند پروری و سبک های هویت رابطه معنادار وجود دارد .
کلید واژه ها : سبک
های هویت، شیوه های فرزند پروری، هویت آشفته، هویت زود هنگام ، هویت با وقفه ،
هویت پیشرفته، والدین قاطع و اطمینان بخش ، والدین مستبد ، والدین سهل گیر، والدین
بی توجه
مقدمه
هر مرحله از رشد انسانها ، تکالیف و وظایف رشدی خاصی را دارا می باشد ، در
تئوری های رشدی مختلف ، تکالیف رشدی متفاوتی را به دوره نوجوانی و جوانی نسبت داده
اند . مطابق تئوری رشد روانی- اجتماعی اریکسون ، مهمترین تکلیف دوره نوجوانی غلبه
کردن بر بحران هویت و اکتساب هویتی مستحکم ومنسجم می باشد
(آقا سلطانی ، 1378 ) . نوجوان در اين سن از خود می پرسد من کيستم؟ و ميل دارد
برای خود هويت جديدی پيدا کند و خود را انسان گمگشته ای می داند که بايد به او کمک
شود تا هويتی بدست آورد ( اريکسون ،1959) .
هویت همان
پنداره فرد از خود می باشد و از طریق آن ، فرد به مفهوم یکپارچه ای از خود دست
پیدا می کند و بر آن اساس در زندگی خود به قضاوت ارزشی می پردازد (بروور و گاردنر[1]
،1996). از نظر مارسیا هویت عبارت است از سازمان دادن یک خود درونی ؛ شامل ساخت
خود ، سیستم باورها ، آرزوها ، عقاید ، مهارت ها و تاریخچه فردی که در واقع نتیجه
یک بحران است ( آقا سلطانی ،1378) و از دید متخصصین ، درک
این دوران طوفانی و بحرانی وابسته به روابط حاکم درخانواده می باشد (سامانی ،1381)
وخانواده تاثيری واضح و موثر بر رشد نوجوان دارد (براندی ، 2000 ؛ به نقل از هیبتی
، 1381 ) و مهمترین نهاد در شکل گیری هویت فرزندان تلقی می شود ( شالتسیس و بلاستین ، 1994 ) .
هر
خانواده شیوه های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد . این
شیوه ها که شیوه های فرزند پروری نامیده می شود متاثر از عوامل مختلفی از جمله
عوامل فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و غیره می باشد (هاردی[2] و
همکاران 1993). بنابراین نگرش ها ، اعتقادات و رفتار های والدین که در قالب الگوی
خانوادگی یا شیوه های فرزند پروری نمود پیدا می کند ، عامل بسیار مهمی در تکوین
شخصیت و تثبیت خصوصیات اخلاقی فرزندان و هویت محسوب می شود (کارگر شولی و پاکنژاد
،1382 ). هر کدام از اين شيوه های خاص
تربيتی، می تواند در شکل گيری شخصيت و هويت کودک نقش اساسی داشته باشد چنانکه رشد
يافتن در يک محيط خانوادگی گرم و صميمی بطور مثبتی با رشد روانی سالم در طول دوران
نوجوانی مرتبط است ( گروتوانت و کوپر، 1986) .
هویت و انواع آن
جیمز مارسیا پس از اریکسون به این نتیجه رسید که شکل گیری هویت در مراحل
مختلفی صورت می گیرد . او دو روند را در شکل گیری هویت اساسی تلقی می کند که
عبارتند از بحران و تعهد . بحران یا جستجوی هویت دوره ای است که در آن فرد در
زمینه تقلید ها ، هما نند سازی ها ی گذشته ، انتظارات ، نقش ها و سن اجتماعی
پرسشگری می کند و در رابطه با علایق ، استعدادها و جهت گیری ها ی خویش به تامل می
پردازد و نقش ها ، آرمانها و صور مختلف هویت را مورد آزمایش قرار می دهد.
تعهد
عبارت است از اتخاذ تصمیم ها ی نسبتا با دوام و تثبیت نسبی در صور مختلف هویت و
جهت گیری تلاش ها ی فرد به سوی تصمیم های
اتخاذ شده که مشابه مفهوم وفاداری در نظریه اریکسون می
باشد ( کارو وشی یر 1375 بیشاب و دیگران 1997به نقل از چلبیانلو و همکاران، 1382)
.
مارسیا با
توجه به این دو روند چهار سبک را برای هویت معرفی می کند و معتقد است که نوجوان در
پیشرفت خود به سوی یک هویت منسجم این چهار سبک را پشت سر می گذارد : 1- هویت آشفته
یا سر در گم ، 2- هویت زود شکل گرفته (زود هنگام ) ، 3- هویت به تعویق افتاده
(هویت تاخیری ) ، 4- هویت پیشرفته (کسب هویت )
1- هویت آشفته یا سر در گم
(پراکندگی هویت )
مشخصه
اصلی این نوع هویت بی تفاوتی همراه با فقدان تعهد و جستجو گری است . این افراد
عمدتا بی تفاوت و بی علاقه هستند و نقش های اجتماعی را امتحان نموده ، به سرعت ترک
می نمایند و خود را به دست سرنوشت و شانش می سپارند و هر کاری که جماعت انجام دهند
باآنها هم داستان می شوند ، عزت نفس
کمی دارند ، تکانشی هستند و تفکری نا منظم دارند ( استریت ماتر و پیت ، 1989 به
نقل از برک 2001 ؛ ترجمه محمدی 1383
).
2- هویت زود شکل گرفته
افراد دارای هویت زود هنگام در حالی که
جستجو گری اولیه را نداشته اند به دسته ای از اهداف، ارزش ها و عقاید تعهد دارند ( مارسیا ، 1980 ) . نوجوانانی که هویت شان پیش از موعد
تثبیت می شود تائید دیگران برایشان
اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تائید دیگران دارد .
معمولا برای مراجع قدرت اهمیت زیادی قایلند و بیشتر با نوجوانان دیگر همنوایی می کنند و کمتر استقلال رای دارند ( ماسن و
همکاران ترجمه یاسایی ،1370 ).
در این
حالت از هویت ، نوجوانان هیچ باور روشنی در باره خودشان ندارند و به سادگی هر
هویتی که از طرف والدین یا افراد دیگر پیشنهاد می شود می پذیرند ( سیگلمن[3]
، 1999 ). در واقع نوجوان هویتی را می پذیرد که از قبل بوسیله افراد و اشخاص دیگر مشخص
و انتخاب شده است.
3-
هویت به تعویق افتاده ( هویت تاخیری )
وقفه
هویت به معنای جستجو گری فعال همراه با تعهد اندک است . در این حالت هویت ، فرد
نیاز دارد که خود را در تجارب مختلف بیازماید تا به شناخت عمیقی در مورد خود برسد.
حالت وقفه هویت ممکن است همرا با پریشانی و استرس باشد و در نتیجه این افراد در
مقایسه با سایر حالت ها بیشتر تمایل دارند که مدت کمتری در حالت تعلیق باقی
بمانند( مئوس ، 1992 ؛ به نقل از شووارتز[4] ،
2001
4- هویت پیشرفته
هویت پیشرفته نشان دهنده تعهدی
است که پس از دوره ای از جستجو گری به دست می آید . مارسیا ( 1966 ) معتقد بود که این حالت نقطه ی پایان
فرایند شکل گیری هویت است. این حالت هویت
، پایگاه فردی است که بحران هویتی را پشت سر گذارده و به هویت مشخص متعهد شده است.
شیوه های فرزند پروری
اعتقادات ، نگرش ها ، فعالیت ها و اقدامات والدین در قالب الگوهای خانوادگی
یا سبک های فرزند پروری والدین نمود پیدا می کند. اینکه والدین کدام یک از انواع
سبک های مختلف تربیتی را در خانواده اتخاذ کنند خود تحت تاثیر عوامل گوناگونی است
و بسیاری از این عوامل از شرایط محیط جامعه و فرهنگ غالب ناشی می شود . اما هدف
همه سبک های فرزند پروری شکل دهی به شخصیت روانی و تقویت شایستگی های کودک است.
اهمیت به این دو هدف و توجه به دو بعد از رفتارهای والدین یعنی پذیرش در برابر طرد
و سختگیری در برابر آسان گیری موجب شده که امروزه محققان در خصوص سبک های فرزند
پروری والدین و تاثیراتی که هر کدام از آنها بر رشد کودکان دارند به بحث و بررسی
بپردازند و الگوهای مختلفی را ارائه دهند. اما تقریبا همه الگوها در این چهار شیوه
فرزند پروری خلاصه می شود :
الف : والدین قاطع و اطمینان بخش (
مقتدر )
والدینی که
این الگوی فرزند پروری را دارند به
فرزندان خود استقلال و آزادی فکری می دهند و آنها را تشویق می کنند و نوعی محدویت
و کنترل را بر آنها اعمال می دارند . در خانواده هایی با والدین مقتدر اظهار نظرها
و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و گرمی و صمیمیت نسبت به
کودک در سطح بالاست (ماسن و همکاران ، 1370 ).
ب- والدین سهل گیر
این
والدین به صورتی افراطی نسبت به کودکان خود پذیرش و پاسخدهی دارند ، اما توقعی از
کودکان خود ندارند ( اشتاین برگ ، 1996 ) . و نسبت به آموزش رفتارهای اجتماعی
فرزند خود سهل انگار هستند. در این خانواده ها نظم و ترتیب و قا نون کمی حکمفرماست
و پایبندی اعضا به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی بسیار کم است و هر کس هر کاری که بخواهد می تواند
انجام دهد
ج- والدین مستبد
شیوه فرزند پروری استبدادی با
ویژگی های توقع بالا و پذیرش پایین مشخص شده است . این والدین قوانین خود را به
صورت انعطاف نا پذیری تحمیل می کنند . از نظر تربیتی خشن و تنبیه گرند. با رفتار
بد مقابله می کنند و کودک بد رفتار را تنبیه می کنند. ابراز محبت و صمیمیت آنها
نسبت به کودکان در سطح پایین است. آنها امیال کودکان را در نظر نمی گیرند و عقایدش
را جویا نمی شوند . کودکان دارای جنین والدینی ثبات روحی و فکری ندارد و خویشتن را
بدبخت می پندارد . آنها زود ناراحت می
شوند و در برابر فشار های روانی آسیب پذیرند (هیبتی ، 1381 ) .
والدین مسامحه گر یا بی توجه
بر اساس مشاهدات زیگلمن (1999) این گروه از والدین در مقایسه با والدین
بسیار مهرورز واز خود گذشته (سهل گیر ) اهمال ورز و مسامحه گر به نظر می رسند .
این والدین دارای ویژگی های کنترل کم ، خواهندگی کم ، پذیرش کم و کم پاسخگو بودن هستند
( هیبتی ، 1381). به نظر می رسد آنها نگران بچه های خود نیستند و حتی ممکن است آنها
را طرد کنند. آنها طوری درگیر مسائل شخصی خود هستند که فرصت ایجاد و اجرای نظم و
قانون در خانواده خود را ندارند(کارول و همکاران، 1999 ).
بازنگری پیشینه پژوهش
از میان عوامل اجتماعی ، برجسته
ترین تاثیر را والدین و نظام خانواده بر هویت فرد و چگونگی شکل گیری آن ایفا می
کنند. چنانکه اکثر صاحب نظران تاثیر پذیری فرد از خانواده را غیر قابل انکار می
دانند و خانواده را مهمترین نهاد در شکل گیری هویت فرزندان تلقی می کنند ( شالتسیس
و بلاستین ، 1994 ). در همین راستا آدامز ( 1985 ) به این نتیجه دست یافت که
والدین می توانند رشد مثبت هویت را تسهیل کرده یا به تاخیر اندازند .
بر اساس نتایج تحقیقات انجام گرفته روابط عاطفی
موجود در خانواده یکی از عوامل موثر در نوع هویت فرزندان می باشد . بدین معنا که
نزدیکی عاطفی فرزندان با والدین و حمایت و کنترل بیش از حد فرزندان به وسیله
والدین منجر به ایجاد هویت زود هنگام می گردد . در مقابل فرزندانی که از جانب
والدین طرد می شوند و به لحاظ عاطفی خود فاصله دارند دچار پراکندگی هویت می شوند .
این افراد هرگز فرصت همانند سازی با والد مورد احترام خود را نداشته اند . نوع
دیگر هویت تحت عنوان هویت موفق در خانواده هایی شکل می گیرد که عواطف همراه با
احترام به آزادی نوجوان ابراز می شود . در این نوع خانواده ها ، ضمن آنکه حسی از
نزدیکی و احترام دو جانبه وجود دارد ، فرزندان احساس می کنند برای ابراز مخالفت با
والدین خود آزاد هستند ( گروتوانت و کوپر ، 1986) . بنابراین به نظر می رسد ترکیبی
از دلبستگی عاطفی به والدین و تشویق فردیت و استقلال در خانواده از عوامل تعیین
کننده ی رشد هویت است ( شالتسیس و بلاستین ، 1994 ) . چنانکه افرادی که با والدین خود رابطه صمیمانه
و نزدیک تری دارند ، بهتر می توانند از آنها مستقل شوند و برای رسیدن به فردیت
آمادگی بیشتری دارند. در واقع برقراری رابطه خوب والدین با نوجوانان ، انگیزه
مناسبی را برای برقرار کردن "خود " مستقل آنها ایجاد می کند ( گروتوانت و کوپر 1981 ، به نقل
از محمدی ، 1384) .
نوجوانانی که احساس می کنند به
والدینشان وابسته هستند اما در عین حال آزادند تا عقاید خودشان را بیان کنند در
حالت کسب هویت (هویت موفق) یا هویت به
تعویق افتاده هستند . نوجوانانی که از هویت زود شکل گرفته برخوردارند معمولا روابط
صمیمی با والدین دارند اما از فرصت جدا شدن سالم بی بهره اند و نوجوانانی که دچار
پراکندگی هویت هستند از کمترین رابطه صمیمانه و ارتباط آزاد در خانواده خبر می
دهند (پاپینی[5] ، 1994 ).
اشخاصی که از خانواده های قدرت
طلب هستند ممکن است هویت زود شکل گرفته کسب کنند یا در مقابل خانواده های خود از
خود مقاومت نشان دهند (واترمن ، 1982 ). به اعتقاد پیترسون ( 1989 ) بیشتر
نوجوانانی که در مشاجرات خود با والدین آسیب های فیزیکی و کلامی به والدین خود
وارد می کند در پایگاه ممانعت قراردارند. (به نقل از آقا محمدیان ، 1382؛ به نقل
از محمدی ، 1384) . والدین دموکرات سبب
تسهیل کسب هویت در فرزندان خود می شوند (واترمن ، 1982) . و نوجوانان از داشتن
والدینی که آزادی خواه یا مقتدر هستند سود می برند ( اشتاین برگ و موریس ، 2000 ؛
اشتاین برگ ، 2001 ) .
به طور کلی افرادی که رشد
هویتی سالمی دارند احتمال بیشتری دارد که از خانواده هایی باشند که روابط گرم و
صمیمی دارند اما روابطشان تحمیلی نیست ( گروانت و کوپر ، 1986 ؛ پروسا ، پروسا و
تام ، 1996). افرادی که در این محیط ها رشد می کنند در عین حال که فردیت و استقلال
در آنها تشویق می شود ، تماسشان را با خانواده قطع نمی کنند . معمولا صمیمی نبودن
والدین همراه با مشکلاتی در تعهد پذیری است ، افراطی ترین مورد آن پراکندگی نقش
است ، در حالی عدم تشویق والدین به استقلال و فردیت همراه با مشکلاتی در درگیر شدن
در جستجو گری گسترده است . بنابراین ترکیب صمیمیت عاطفی و استقلال از والدین موجب
هویت رشد یافته در نوجوانان می شود (کمپل ، آدامز و دابسون ، 1984 ؛ به نقل از
محمدی 1384 ).
نظریه ها و تحقیقات موجود
اشاره می کنند که درجه ی متوسطی از نزدیکی عاطفی یا دلبستگی ، همراه با فردیت – جدایی نوجوان از خانواده ممکن است
موجب ایجاد حالت هویت موفق شود ( جوسل سون
، 1988 ؛ به نقل از محمدی ، 1384 )
هویت و جنسیت
اریکسون (1968) که بیش از همه
به تفاوت شکل گیری هویت در دو جنس عقیده
دارد ، معتقد. است که برای زنان مسئله هویت در ضمن نوجوانی حل نمی شود . وی اشاره
می کند که یک بخش از هویت زنان باید برای تطبیق و سازگاری یافتن با شوهر داری و
بچه داری باقی بماند . به نظر وی تفاوت های
جسمانی ممکن است در جریان تحول هویت تاثیر بگذارد (به نقل از آقا سلطانی ،
1378).
در رابطه با تفاوت میان
دختران و پسران در زمینه انتخاب شغل ، عقاید سیاسی ، عقاید مذهبی و نگرش های مربوط
به نقش جنسی ، تحقیقاتی صورت گرفته که نتایج آنها اشاره به این نکته دارد که ماهیت
و محتوای هویت دختران متفاوت از پسران می باشد (واترمن ، 1982 )
در همین راستا مارسیا (1966 )
معتقد است که جریان شکل گیری هویت در زنان و مردان کاملا یکسان نیست . مثلا جریان
اجتماعی شدن در طی شکل گیری هویت بزرگسالی برای دو جنس مشابه نمی باشد و ممکن است
در کل شکل گیری هویت نیز چنین باشد. او در سال 1980 اظهار می دارد که زنان و مردان
در تشکیل هویت از نظر فرایند و عمل به هم شباهت دارند و اگر تفاوتی در هویت یابی
وجود دارد ؛ بیشتر مربوط به حوزه ها و موضوعات هویت می شود.
از نظر گلدهبر 1986 ( به نقل از
محمدی ، 1384 ) تفاوت در هویت یابی زنان و مردان ناشی از الگوهای متفاوت اجتماعی
شدن برای زنان و مردان در فرهنگ اکثر جوامع است . آرچر (1992 ) و کروگر (1997 )
معتقدند که در بیشتر موارد شکل گیری هویت در زنان و مردان شبیه یکدیگر است . آنها
اظهار داشته اند که زنان تقریبا مشابه مردان به سمت به دست آوردن معنای درستی از
هویت به پیش می روند ، هر چند یک تفاوت جنسی مشاهده شده است .