مقدمه

آخرين مرحله از سيستم مديريت منابع انساني، فرايند نگهداري است كه هدف عمده آن بكارگيري كليه فعاليت‌هايي است كه در امر حفظ و نگهداري كاركنان بهره‌ور كمك قابل توجهي به حساب مي‌آيد و بخش مهمي از آن نيز معطوف به اعمال تدابيري است كه به تأمين و تضمين ايمني و سلامت كاركنان منجر مي‌شود. حفظ ايمني و سلامت كاركنان، از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي فرايند نگهداري بوده و ارتباط مستقيمي با منافع سازمان و همچنين منافع اجتماعي دارد.

مفهوم ايمني و سلامت

ايمني و سلامت كاركنان در سازمان روز به روز اهميت بيشتري مي‌يابد و توجه به آن از لحاظ كيفيت و كميت روند افزايشي دارد. اين مسئله هم از لحاظ سوانح و بيماري‌هاي شغلي در محيط فيزيكي و هم از جنبه اجتماعي و رواني قابل تأمل است. چالش‌هاي اصلي منابع انساني در سه حوزه چالش‌هاي محيطي، سازماني و فردي در دنياي كنوني سبب اهميت فزاينده ايمني و سلامت كاركنان شده است. چالش‌هاي محيطي شامل تغييرات سريع، تنوع نيروي كار، جهاني شدن، قانونگذاري و وضع قوانين، نحول در كار و نقش‌هاي خانواده، كمبود مهارت و...، چالش‌هاي سازماني شامل موقعيت رقابتي ( هزينه و كيفيت )، ساختاردهي مجدد سازماني، عدم تمركز، منبع‌گزيني بيروني، فناوري، خودگرداني گروه‌هاي كوچك، كوچك‌سازي و فرهنگ سازماني، و چالش‌هاي فردي نيز شامل تطبيق افراد با شغل و سازمان، معضلات اخلاقي، بهره‌وري و كيفيت زندگي، توانمند سازي، فرار مغزها و احساس ناامني شغلي ( كوچك‌سازي و منبع‌گزيني بيروني ) بوده كه اين چالش‌ها سرمنشأ بروز فشارهاي رواني در سازمان‌ها مي‌باشد.

سازمان بهداشت جهاني سلامت را در مورد انسان « عبارت از وضع مطلوب و خوب جسمي، روحي و رواني و اجتماعي يك فرد » تعريف كرده است. ايمني نيز به عنوان اصطلاحي كلي كه بر يك سطح قابل قبول از ريسك، آزادي نسبي و احتمال ضعيف بروز آسيب دلالت دارد، تعريف شده است. ايمني با توانايي شناخت علل يك زيان بالقوه تشخيص‌پذير سروكار دارد و از زيان در برابر اقدامات كنوني پيشگيري مي‌كند، اما سلامت شغلي با شناخت عواملي سروكار دارد كه موجب بيماري يا آسيب طي زمان مي‌شود. فرد سالم نيز فردي است كه ضمن تطبيق منطقي خود با شرايط زمان و مكان محيط، هدفي مترقي و انساني براي خود در نظر بگيرد.

سلامت سازماني

سلامت سازماني موضوعي است كه مفهومش از نظريه سيستم‌هاي اجتماعي پارسونز گرفته شده است. به عقيده پارسونز همه سيستم‌هاي اجتماعي براي بقاء و رشد و توسعه خود نيازمند حل چهار مشكل اساسي انطباق، دستيابي به هدف، يكپارچگي و نهفتگي هستند كه سلامت سازماني، توانايي سازمان در حفظ بقاء و سازش با محيط و بهبود اين توانايي‌هاست. ارتقاي سلامت محل كار نيز، هرگونه تلاشي است كه در جهت پيشگيري از بروز حوادث در حين كار يا بروز بيماري يا مرگ زودرس از طريق تغييرات سازماني يا رفتاري انجام مي‌گيرد. همچنين سطح مطلوب سلامت، مهار عواملي مي‌باشد كه سلامت كاركنان را تهديد كرده و منشأ بروز بيماري‌ها و آسيب‌هاي جسمي، رواني و اجتماعي مي‌شود. به طور كلي، سلامت سازماني موضوعي كلي است كه با سه مجموعه فشار رواني ( استرس )، بهداشت رواني و اخلاق در سازمان‌ها سروكار دارد.

* استرس

فشار رواني وضعيتي است كه فرد گاهي اوقات با آن مواجه شده و احساس تهديد كرده و قادر به مواجهه اثربخش با آن نيست. در اين مواقع هورمون آدرنالين به عنوان ماده بالابرنده فشارخون ترشح شده كه ضريب مقاومت بدن در مقابل خطرها را افزايش دهد. اين ترشح هورمون در گذشته گاه به گاه و به ندرت بوده، ولي در دنياي امروزي بعلت نگراني‌هاي پي در پي، تقريباً بطور دائمي وجود دارد كه انتظار مي‌رود اين پديده، بعنوان يك عادت در نسل‌هاي بعدي ايجاد شود و افراد مداوم و بدون توقف، آدرنالين ترشح كنند كه اين ترشح زياد باعث افزايش ضربان قلب، تنفس زياد، خستگي، درد و رنج، سوء هاضمه، ميگرن، ناتواني جنسي، طپش نامنظم قلب، آسم، امراض قلبي، آرتروز، سرطان، زودرنجي، عصبانيت، ترس و وحشت، احساس گناه، پارانويا، بيخوابي، خيالبافي، گرايش به مواد مخدر و الكل و روان‌پريشي مي‌شود.

سازمان‌هايي كه به نتايج زودهنگام مي‌انديشند، فشار رواني بيشتري بر كاركنان خود وارد مي‌كنند. اغلب مديران و كاركنان از شكست به اين علت كه‌ آن را مرگ زندگي حرفه‌اي خود مي‌دانند، هراس دارند. ساختارهاي سازمان‌هاي سنتي نيز خود توليد استرس مي‌كند كه البته بيشتر استرس را كاركنان بايد تحمل كنند تا مديران، زيرا مديران تا حدودي اختيار خود را در دست دارند، اما كاركنان از اختيار كمتري نسبت به تصميم‌گيري دارند.

از عوامل استرس‌زا در محيط كار مي‌توان به نبود بازخورد در مورد نتايج فعاليت به كاركنان، فقدان اطلاعات در مورد برنامه‌هاي آينده سازمان، فقدان اطلاعات شفاف در مورد نوع و معيارهاي رفتارهاي مورد انتظار، فقدان تنوع، حجم كاري زياد كه اداره‌شدني نباشد، حجم كاري پايين كه بي‌فايده تلقي شود و نبود امكانات براي استفاده از مهارت‌ها توسط كاركنان اشاره كرد. اين استرس موجب عملكرد ضعيف شده و عواقب آن بصورت عوارض جسمي، رواني و رفتاري ظاهر خواهد شد.

بهداشت رواني

سلامت يا بهداشت رواني عبارت از پيشگيري از بيماري‌هاي رواني و سالم‌سازي محيط رواني‌ است. پنج مؤلفه بهداشت رواني براي برخورداري فرد از يك روان متعادل عبارتند از: خوب بودن مؤثر، شايستگي، آزادي عمل يا خودمختار، داشتن آرزو و كاركرد منسجم و هماهنگ.

خوب بودن مؤثر يعني وقتي فرد سرشار از انرژي، بشاش، اميدوار و خوشحال بوده و خود را محترم ببيند، بهداشت و سلامت رواني حاصل مي‌شود. شايستگي اشاره به ميزان باور افراد از خود براي انجام با موفقيت كارهاي محوله دارد. آزادي عمل و خودمختاري نيز در نظريه رشديافتگي و رشدنيافتگي آرجريس تشريح مي‌شود. آرزو داشتن، آرزوي فرد سالم براي داشتن وضع بهتر و فعاليت بيشتر براي انجام با موفقيت كارها را در بر گرفته و كاركرد منسجم و هماهنگ يعني فرد به عنوان يك كل، روابط متقابل بين چهار عامل گذشته را بررسي مي‌كند. از اين نظر، فرد سالم كسي است كه بين جنبه‌هاي مختلف زندگي نظير عشق، كار، تفريح و سرگرمي و بازي تعادل برقرار كند. سلامت سازمان هم تا حد زيادي متأثر از سلامت جسمي و رواني افراد سازمان است، يعني در سازمان سالم سلامت جسمي و رواني كاركنان به اندازه امر توليد و بهره‌وري مورد تأكيد قرار دارد.

كشورهاي توسعه يافته تا حد بسيار زيادي از لحاظ بهداشت محيط كار و ايمني جسماني كاركنان خود موفقيت‌هايي را كسب كرده‌اند و عمده تلاششان در سلامت رواني كار است كه يك عامل انساني و اجتماعي است. اما در كشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه، سلامت جسماني و ايمني كاركنان هنوز در زمره مهمترين مسائل است.

بحران موجود در سازمان‌هاي امروزي ناشي از اين است كه طراحي سازمان و شيوه‌هاي عملياتي آن‌ها بر اين فرضيه استوار است كه كمبودهاي مادي گذشته همچنان اساسي است، درحالي‌كه انسان امروزي آگاه است كه كمبودهاي مهم امروزه مربوط به نيازهايي بجز نيازهاي اوليه براي تأمين حيات و حفظ بقاست. هرقدر نيازهاي سطح بالا نظير خوديابي و بلوغ تعيين‌كننده مفروضات ما درباره نحوه نگرش به انسان و طبيعت او باشد، به همان ميزان بحث سلامت رواني از اهميت بيشتري برخوردار مي‌شود.

مسعود کشاورزی